از قديم هميشه
مسعله اين بوده
كه ما پسرا برتريم يا شما
دخترا سرين
حالا ما سريم يا شما![]()
من آمده ام به آپم بروم {با کمال تاسف باید بگم این شعر از من بود شهاب جون دزدیدش بعد آقای توتونچی به من گفت سکوت کن ۵۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ هم پول داد}خوب آقا ببین ما یه مشت آدمیم که خوده من به شخصه استعداد وبلاگ نویسی رو ندارم اما حالا زور میزنیم بعدم به سن ما و اینکه مال کجاییم کار نداشته باش اما اگر کسی بتواند از طریق رعایت سوالف مراثیق و طلیعه خلق روزگار بر ما بگوید که سن چندیم ما هم به او یک آدامس شیک که با افتخار سر آن چاپ شده ساخت ایران به شما میدهیم زیرا اولن آدامس خرسی و پراید و پژو از مد افتاده ثانیا اینا اصل پوما نیستند مالزیند خلاصه کنم آثار خود را در قالب عکس و فیلم به آدرس : تهران- خیابان- آرژانتین- ساختمان جام جم بفرستید خواهشا قید شود برنامه عمو پورنگ. آقا من دیگه حرفی ندارم مرخصین
بای
.همونطوری که می دونید چند سالی هست که بهشتی خیلی توپ داره تو ی کنکور سراسری نتیجه می گیره.امسال هم که دیگه بهتر از همه ی سالها.آقای فرزین تونست رتبه ی ۲ کشوری کنکور تجربی رو به دست بیاره وبار دیگه برای بهشتی و حتی کل خوزستان افتخار آفرینی کنه.![]()
باید تذکر بدم که آقای فرزین با رتبه ای که به دست آوردن تونستن رکورد استان خوزستان رو بشکنن و این واقعآ جای خوشحالی داره و من مطمئن هستم که سالهای بعد بیشتر از این جور رتبه ها خوا هیم داشت.![]()
با آرزوی موفقیت روزافزون برای آقای فرزین و شهید بهشتی...![]()
دل یکی آتیش گرفته
تو یکی از همین خونه ها.همین نزدیکی ها.دل یکی آتیش گرفته.از روی بوم هم که نیگا کنین می بینین که از توی پنجره ی یکی از همین خونه ها آتیش می ریزه بیرون.دل یکی آتیش گرفته.تو اومدی اما کمی دیر.از ته یه خیا بون دراز.مث یه سایه ی نگرانی.کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو حسابی آتیش زدی.به من میگن چیزی نگو.نباید هم بگم اما دل یکی داره آتیش می گیره.دل یکی اینجا داره خاکستر می شه.کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سر وقتدل یکی ودست کردی تو سینه اش ودلش رو آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتیش سر جاش.واسه همینه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر می شه.یکی داره تو چشات غرق می شه.یکی لای شیارای انگشتات داره گم می شه.یکی داره گر می کیره.دل یکی آتیش گرفته.یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه.میون این همه خونه که خفه خون گرفتن یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می شه.یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.
....
ــ غروب بود.من زل زده بودم به پشت دستهاش.هر دو وحشت کرده بودیم.بس که نزدیک شده بودیم به هم.بس که معصومیت ریخته بود اون جا.پشت دستها.بعد من با انگشت اشاره.خطی فرضی و مورب.درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راستش کشیدم و به او گفتم که عمیقآ دوستش دارم.
...![]()